محمدتقى نورى
6
اشرف التواريخ ( فارسي )
صراحى ننمايد و ناله غير از سينهء چنگ برنيايد ، فتنه جز در گوشهء چشم خوبان نتوان ديد آن هم در خواب ، و آشوب جز در شكن زلف بتان نتوان ديد آن هم « 1 » در تاب ، تيغ جوهردارش قوايم توسن فلك تيزرو را پى كرده ، كف گوهرنثارش از صفحهء جود نام حاتم را طى كرده ، دست دريا نوالش در روز رزم و بزم « 2 » چون ابر نيسان صاعقه كردار و گوهربار و مانند « 3 » باد خزان زرافشان و برگريزان ، سهام صائبش چون سهام حوادث « 4 » هرگز خطا نرود و خدنگش چون از كمان كين بيرون « 5 » آيد ، خصم را رأس « 6 » به خانهء نكبت رساند و حسامش آفتابى است كه چون دشمن ملك ارتفاعش را به سمت الرأس بيند وقت زوال خود داند ، يا آبى است كه شرارهء آتش شرارت و حقد و حسد از سينهء مخالفان بازنشاند ، بل آتشى است كه چون در صحراى رزمگاه برافروزد ، مخالفان را گياهصفت بسوزد و درياصفت با برهنگى دامن دامن جواهر آبدار در كنار دارد « 7 » با يكرنگى در روز مصاف ( 4 الف ) متلوّن چو بوقلمون نمايد . چون غنچه كه از دم باد صبا شكفته شود ، دل دشمن از باد دم تيغش شكافته گردد ، و « 8 » در جنب نيروى بازوى ديوبندش « 9 » رستم زالى و از ايوان معدلت جهانپرورش « 10 » عدالت كسرى مثالى . يكران سبكخيزش تندبادى است سليمان زمان بر آن سوار ، ديونژادى است پرىپيكر عفريترفتار ، نىنى فلك الافلاكى است كه خورشيد را به يك روز از مشرق به مغرب رساند ، يا صباى اقبالى است كه به يك نفس گل فتح را در باغ دل و دولت بشكفاند . باد از رفتارش سرعت بياموزد . « 11 » آتش از نعل قمر آسايش برافروزد و « 12 » چون شعاع بصر به يك طرفة العين گرد جهان برآيد و چون فكر مهندسان سطح زمين را به يك لمحه بپيمايد . « 13 » چتر همايونش بر سر خود آسمانى است كه خورشيد در سايهء اوست ، تخت منيعش ايوانى است كه طبقات
--> ( 1 ) . مج : آن هم نيز . ( 2 ) . مج : بزم و رزم . ( 3 ) . مج : چون . ( 4 ) . مج : حوادث ايام . ( 5 ) . مج : برون . ( 6 ) . مج : سهم . ( 7 ) . مج : با برهنگى دامن هزار جواهر گوناگون دارد و . ( 8 ) . مج : « و » ندارد . ( 9 ) . مج : نيروى بازويش . ( 10 ) . مج : از ايوان معدلتش . ( 11 ) . مج : سرعت سير آموزد . ( 12 ) . مج : « و » ندارد . ( 13 ) . متن : به پيمايد .